تبليغاتX
هنوزم عاشقیم
13:21  

سلام امیدوارم همتون خوب باشین.....وای ی ی ی ی اونقدر مات و مبهوتم که حد نداره و اومدم احساسم رو اینجا بنویسم تا بعدا برام خاطره باشه راستش جونم براتون بگه من 4ساله کنکور شرکت میکنم و هر جا قبول میشم آرش نمیزاره برم البته حق هم داره چون میدونه واسه مدرک فوق دیپلمم چه زجری کشیدم تو بدترین شهر ایران بودم و همیشه آرزومه که این شهرو از نقشه ایران حذف کنن...آرش هم میگه یا شهر خودمون یا هیچ جا...منم هر سال کنکور شرکت میکنم ولی چه فایده...امسال هم مثل سالهای دیگه گفتم شانسم رو امتحان کنم و باز شرکت کردم و امرو دفترچه رو باز کردم ببینم زمان کنکور کی هستش به به با کمال تعجب دیدم هفته پیش بود آی ی ی خندیدم آخه هفته پیش جمعه یه برنامه ای داشتم که بعدا قراره بهتون بگم اون قدر حواسم پرت اون روز بود که امتحانم یادم رفته...اینم یه خاطره شد برام 11هزار تومن پول دفترچه فدای یه تار موی منو آرش...(اینو نگم چی بگم؟؟؟)

الان هم عشقم تو دفتر بابامه و اعصابش یه کمی خورده چون باز کامپیوتر رو بد جور خراب کردن عزیزه دلم تو که مهندسی برات فرقی نداره زود درستش کن واسه تو که خرابی کامپیوترچیزی نیست مثل آب خوردن...فردا میریم بیرون خوش میگذرونیم دوستت دارم یه دنیاااااااااااااااا

پنجشنبه هشتم دی 1390به قلم: سارا
19:48  

سلام به همگی امیدوارم ایام به کامتون باشه....ااز 86/10/5هرسال 5دی برامون بدترین خاطره ی عمرمون رو یاد آوری میکنه و اونم فوت بابای آرش وای ی ی خدای من چه شب بدی بود هنوزم یادم میافته تنم میلرزه واقعا دوسش داشتم از اینجا میگم بابایی جات خیلی خالیه مخصوصا حمعه ای که گذشت (90/10/2)جمعه بیشتر از همیشه بهت نیاز داشتیم.....همیشه یکی از آرزوهام این بود که پدر شوهر داشته باشم ولی نشد قسمت نبود همیشه حسرتش تو دلم موند...بابایی میدونم همیشه پیش منو آرشی بدون خیلییییییییی دوستت داریم و همیشه به یادتیم جات خالیه اما مجبوریم صبوری کنیم

آرش جو ن میدونم بزرگترین غم تو وجودته ولی گلم چاره ای نداریم  جز صبوری کنیم فقط بدون خیلی ی ی ی دوستت دارم.....بچه ها یه چند روز دیگه با خبرهای خوبی میایم پیشتون...

دوشنبه پنجم دی 1390به قلم: سارا