تبليغاتX
عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم








عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم

درباره عشق ما
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من
پيوند روزانه
موضوعات
آمار وب
Arash:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

سلام به همه زندگیم سلام به مهربون ترین عشق دنیا

سلام به شما دوستای گل با مرام

 

ما آدما همیشه صداهای بلند می شنویم ،پررنگ ها را می بینیم ،وکارهای سخت و دوست داریم ! غافل از اینکه خوب ها آسون میان ،بیرنگ می مونن ،بیصدا می رن

وای که چه قدر حرف نگفته هست

امروز جزء بهترین روزای زندگیم بود

امروز هیچ مشکلی نبود بین من و عروسک گلم

تا ساعت ۲ نصفه شب به خوبی و خوشی با هم حرف زدیم

کلی خودمو سبک کردم

آخه چند وقتی بود که دنبال فرصت واسه معذرت خ.اهی میگشتم اما نمیشد

خیلی اذییت کرده بودمش

امروز طلسم و شکستم

 

مي دوني ؟

يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟
مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپ...يه حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپمو.....خون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است

نمي بيني .....

تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي............

نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

من مر دم ... ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا .... ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

دوستت دارم

خوب دیگه اینم از امشب

امیدوارم عروسکم هم خوشش بیاد

دوست دارم ناز ناسی

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 در ساعت: 2:51
|+|

سلام به عشقم سارا

                                             و سلام به همه دوستای گلمون

دوستانی که اين نوشته ها رو می خونن شايد پيش خودشون فکر کنن

 (( وای بازم يه عشق و عاشقی ديگه !! ))

نوشتن اين صفحات داستان شکل گيری و ادامه يه عشق پاکه . توی اين داستان زنده می تونين با چشم خودتون ببينيد دو روح چه سختی هايی متحمّل ميشن تا با هم انس بگيرن و يکی بشن . راه سختی اين راه عشق .. خيلی سخته

اگه کسی دنبال وصل سريع و بی دردسره .. اگه کسی دلش نازکه نبايد توی اين مسير پای بگذاره .. توی اين مسير بهترين فرصت همه عمرت رو پيدا ميکنی که خودت رو توی آينه روح معشوقت ببينی . خودت رو با همه توانايی ها يا ضعف هات . توانايی هايی در خودت کشف خواهی کرد که به خواب هم نمی ديدی .. وهمينطوره درباره ضعف هات .

امروز بعد ماه ها آپ نکردن فرصتی پیدا کردم که هم آپ کنم هم قالب وب رو عوض کنم

شاید باورتون نشه بیشتر از یک سال بود نیومده بودم نت

اصلا باورم نمیشه که سارا جونم تو نبوده من اینهمه زحمت کشیده و آپ کرده واقعا شرمندم کرده

 

    

      

وقتی نوشته هاشو خوندم دیدم  

گفتم منم آپ کنم شاید دلم آروم بشه آخه این یه سال خیلی واسم سخت گذشته

نمیدونم از کجا شروع کنم بنویسم امما باید شروع کنم

(((زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند خيلي

سريع براي كساني كه مي‌ترسند خيلي طولاني براي كساني كه

اندوهگين‌اند خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند ولي براي كساني كه

عاشق‌اند زمان جاودانگي است)))

ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی

خسته نشو اگه تمومه راها پیشه تو و سادگیهات بسته شن

طاقت بیار اگه همه ادمها از این که پا به پات بیان خسته شن

اخر خط جاده های خسته بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتی به خون نشسته چندتا ترانه هست کسی نخونده

دووم بیار خسته نشو از سفر تنهاییت هم بزار رو دوشت ببر

ترانه باش اون ور اخر خط به نقطه میرسی بیا سر خط

ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی

دلم واسه یه سال پیشمون خیلی تنگ شده من و تو خیلی سختی کشیدیم من خیلی اذییتت کردم میدونم . اینجا از تو معذرت میخوام میدونم فایده نداره اما دوست دارم اما عاشقتم من بی تو هیچم فقط یه خواهش :

منو ببخش

منو ببخش ، که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو 

منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشقت رو ،

 دست عشقه دیگرونو 

لایق عشق بزرگ تو نبودم ، خورشید بانو 

غافل از معجزه تو شد وجودم ، اسیر جادو 

منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم 

منو بخشیدی و من چشمامو بستم 

منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش 

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم 

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم 

منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش

دوستای گلم قدر لحظه هایی که کنار همین رو بدونین

رندگی گاهی  با آدما بد بازی میکنه ها

 

 
فکرشو کن یه شب با هم
یه گوشه ای تنها باشیم
با چهارتا دیوار و یه سقف
جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و
یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام
از لحظه های انتظار
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستای من
رو قلب تو جون بگیره
دل دل بی قرار تو
تو سینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که
شب بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه
ثانیه ای حروم بشه
ثانیه ای حروم بشه
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن عروسکم
به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 در ساعت: 3:58
|+|

سلام سلام سلاممممممممممم صدتا سلام يه سلامه پاييزي برا همتون....سلام به همه ي دوستاي گلمون ميدونم همتون قهرين ولي به خدا خيلي گرفتار بوديم اصلا وقت نداشتيم چند وقت هم بلاگفا اشكال داشت خلاصه شرمنده..عوضش الان اومدم...اومدم بگم دوستتون داريم...آرش هم خوبه،سلام داره الان سره كاره منم خونه ام مثلا دارم درس ميخونم اما هي دارم اس ام اس ميزنم بهش نميزارم بيچاره كارشو بكنه مامانم كه مياد تو اتاق زود كتاب ميزارم جلوم كه مثلا دارم درس ميخونم...ولي بچه ها عاشقي هم بد درديه هاااا نظر شما چيه؟

 

اينم شعر يكي از آهنگهاي آقاي چاووشي بچه ها خواهش ميكنم

سي دي اورجينالشو بگيرين

 

توكه نيستي غم غربت با منه

هميشه يه دنيا حسرت با منه

تو كه نيستي روزا با شب يكين

هردوشون تاريكن و تاريكين

با تو ماهو همه جا ميبينم

حتي خورشيدو شبا ميبينم

بي تو اين دنيا كه تو چنگ منه

ديگه چنگي به دلم نميزنه

مي دونستي پيش تو گيره دلم

ميدونستي بري ميميره دلم

اي دل صاب مرده باز تورو خواب برده

پاشو از خوابو ببين  دنياتو آب برده

دارم از اين همه گريه آب ميشم

رو سره دنيا دارم خراب ميشم

خيلي مايوسه دلم يه كاري كن

داره ميپوسه دلم يه كاري كن

غم و غصه شده حق دل من

به همينا مستحقه دل من

دلي كه بي تو بتونه دل باشه

به خدا بهتره زيره گل باشه

دارم از درد غريبي آب ميشم

رو سر خودم دارم خراب ميشم

 

 

دوستاي عزيز خواهش ميكنم به اين سوال من در قسمت نظرات جواب بدين. چرا آقايون خيلي دروغ

ميگن؟؟؟؟واقعا برام سوال شده البته بيشترمنظورم در مورده بيرون رفتنو با دوستاشون بودنه

مثلا ميخوان برن بيرون ميگن خونه ايم يهو زنگ ميزنيم ميبينيم بيرونن

چرا؟؟؟؟اگه امكانش هست با نظراتون كمك كنين

 


من كه اين آهنگه آقا محسن رو خيلي دوست دارم

(تقديم به آرش عزيزم)

 

                                                   آهاي هميشه وهنوزه قلبم

خبرداري داره ميسوزه قلبم

يه بار شده سراغمو بگيري

سراغ دردو داغمو بگيري

جاي اينكه تشنه ي خونم باشي

يه بار شده دل نگرونم باشي

اما با اين همه نامهربوني

كاشكي بفهمي كه عزيزه جوني

يار قشنگ دلم بيا كه تنگه دلم

تا كي با دلتنگي بايد بجنگه دلم

من از تو بي خبرم تو از همه دنيا

نميدوني بي توپر از غمه دنيا

خنده رو از لبم گرفتي

عشقمو خيلي دست كم گرفتي

حيف نبود به جاي حق شناسي

اين همه بي وفايي،ناسپاسي

خوب ميدونم غريبه اي با دلم

از تو يه دنيا فاصله است تادلم

اما بازم ميخواي برگردي و

تموم كني اين همه نامرديرو

 




 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: جمعه یکم آذر 1387 در ساعت: 11:20
|+|

 

 

سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه.سال جدیدتون هم سرشار از شادی و موفقیت و خوشبختی باشه.منو آرش جان هم خوب هستیم. ببخشید که دیر آپ میکنیم من که هر روز کلاس دارم.آرش هم که اصلا وقت نداره....ما که خوب و بد میگذرونیم.البته همش خوب میگذره برامون فقط جای خالی بابا خیلی

عذابمون میده آخه خیلی زود تنهامون گذاشت ما کلی باهاش کار داشتیم ولی حکمت خدااین بود که بابارو ببره

ما هم که دستمون از این دنیا کوتاه و کاری از دستمون بر نمیاد

 

 

 

 

نبری از یادت

اشک باید ریخت،زار باید زد،عشق یعنی این.........

خودپرستی را بارها دار باید زد.شب پر از رازاست

رازها را باز باید خواند،نبری از یادت شب مهتابی

را،نفس خسته بی خوابی را،نبری از یادت گرمی

دست مرا ای دوست،رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست،من تورا در قفس سینه خود میخواهم

من تورا میخواهم،نبری از یادت آن شب مهتابی،آن شب

ملتهب رویایی،دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد،من به چشمان تو جان دیدم

نی که در چشم تو جان دیدم،نبری از یادت التماس دل

غمگین مرا،نبری از یادت من تورا می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم من تورا می خواهم

قابل توجه دوستای عزیز

هیچ وقت هیچ چیز و هیچکس را بی جواب نگذارید!!!!!

 

جواب سلام را با علیک سلام...

جواب تشکر را با تواضع ....

جواب کینه را با گذشت...

جواب بی مهری را با محبت...

جواب دروغ را با راستی ....

جواب دشمنی را با دوستی...

جواب خشم را با صبوری...

جواب بی ادب را با سکوت ...

جواب لبخند را با خنده.....

جواب نگاه مهربان را با لبخند...

جواب گناه را با بخشش.....

و جواب عشق چیست؟؟؟ جز عشق

همیشه جواب های هوی نیست جواب خوبی را با خوبی و

جواب بدی را هم با خوبی بدهید هیچ وقت جواب سربالا ندهید

هیچ وقت هیچ چیزو هیچ کس را بی جواب نگذارید مطمعن

باشید هر جوابی که بدهید یه جوری یه جایی به خودتون برمیگرده

 

 

 

 

تقدیم به همه ی وجودم آرش عزیزم

 

من نباشم چی میشه؟

من نباشم کی تو رویا،موهاتو ناز میکنه؟   کی با بالهای شکسته با تو پرواز میکنه؟

راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو    کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟

من نباشم کی میشینه تا سحر بالا سرت؟   کی میاد برداره اشکو از رو چشای ترت؟

من نباشم کی میاد نازه نگاتو بخره؟        کی میاد دنبال تو؛تورو تا خورشید می بره؟

من نباشم کی میگه همیشه حق با تو ا؟     واسه خاطره تو جون میده پشت پنجره

تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم   کیه که جواب نده تلخی رفتاره تورو؟

من نباشم کی کلافت میکنه با سوالاش؟    کی تورو به هم می ریزه ،با بیان خیالاش؟

من نباشم کی تو،هرچیزی بگی گوش میکنه؟  کی به خاطر تو دنیارو فراموش میکنه؟

هیچ کسی نمیتونه انقدر دوست داشته باشه   عشق من یه عشق آسمونی و الهیه

خلاصه من نباشم چی میشه؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

برای همتون آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.

از همین جا هم به آرش گلم میگم دوستت دارم

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:41
|+|

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز    غم نادیده ی  بار گران  است  هنوز

آن قدر مهر و وفا بر همگان کردی تو   نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

 

سلام به همه ی دوستای عزیز امیدوارم ایام به کامتون باشه

نمی دونم از چی و از کجا شروع کنم فقط میتونم بگم قدر

مادر پدراتونو بدونین.بابای آرش یه مرد فوق العاده بود.

با رفتنش همه رو داغدار کرد.40 روز گذشت و تو این

روزها آرش من همش غصه دار بود.آخه رابطه ی آرش

و باباش رابطه ی پدر و پسری نبود یه رابطه ی دوستی

نزدیک بود من هیچ جا همچین رابطه ی ندیده بودم.....

بازی روزگار گاهی یه چیزایی سر آدما میاره که..........

همیشه واسه مرگ تو گفتن واژه ها کم میارم آدم 23 سال سایه ی

پدر بالا سرش باشه اون وقت در عرض چند ثانیه همه چی به هم

بخوره...حتما حکمتی داره مگه نه؟مرگ تنها موردی هست که

ما از دستمون کاری بر نمیاد فقط باید صبور باشیم من از خدا

میخوام صبر زیادی یده به آرشم البته آرش عزیزم کلا آدم صبوری

هست و من مطمئنم از پس همه چی بر میاد....بابا با خیال راحت

رفت چون میدونست آرش یه مرد........من از همین کا بهش میگم

آرش جان تنها امیدم تویی پس نا امیدم نکن من همیشه و در همه حال

کنارت هستم و دوستت دارم....

راستی شرمنده یادم رفت ولنتاین همتون مبارک

منو آرش هم دیروز با هم بودیم سره مزار بابا

هم رفتیم در کل روز خوب و به یاد ماندنی بود

 

در آخر ازتون میخوام قدر مادر پدراتونو بدونین

برای همتون آرزوی خوشبختی دارم.بازم اگه بتونم

میام بهتون سر میزنم..ازتون ممنونم که در همه

حال مارو تنها نمیزارین.. آرش جان هم سلام

رسوند...دوستون داریم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: جمعه بیست و ششم بهمن 1386 در ساعت: 14:9
|+|

با سلام وعرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن عاشورا ی حسینی

امیدوارم حال همگی خوب باشه

شرمنده که خیلی دیر آپ کردم

راستش روزگار بازی خیلی بدی باهام کرده

دیگه حسش نیست که بیام بنویسم و به شماها سر بزنم

آدما وقتی نعمتی رو دارن قدرش رو نمیدونن و وقتی از دست میدن میگن ای هات.....

که البته افسوس دیگه فایده نداره و دیر شده .

حتما میپرسین چی شده ؟

من بهترین همدم یار و یاورم رفیقم دوستم عزیزترینم پدرم رو از دست دادم

نمیدونم چی بنویسم اما دوستای گلم قدر پدر و مادرتون رو بدنین

پدرم رفت و من تنها موندم با دردی  بی درمون

زندگی بازی های عجیبی داره اینم یکیش بود

الان که دارم اینارو مینویسم دلم خیلی براش تنگ شده اما اون دیگه نمیاد

خلاصه اگه دیر اپ کردم من و ببخشین

عروسکم هم سلام  رسوند ..

اونم مثل من خیلی ناراحت شده

دوستون داریم قدر داشته هاتون رو بدونین

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها، پشت دو برف،

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي،

پدرم پشت زمانها مرده است.

یا علی ..............


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 در ساعت: 20:6
|+|

با سلام خدمت همه دوستای گلمون

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

از اینکه دیر آپیدیم عذر میخوایم

راستش آخه من . سارا فرار کردیم تا به هم برسیم

الان از یه شهر دیگه دارم می آپیم

نظر شما راجع به فرار چیه ؟

ما نیمی آپیم شما ها چرا سر نمیزنین ؟

این رسم رفاقت نیستا

راستی از همه شما از بابت نظرهاتون ممنونم

شرمنده که نمیتونیم جوابتون رو بدیم

آحی باید پاشیم به فرارمون ادامه بدیم

دیر کنیم ردیابی میشیم

مواظب خودتون باشین

برا من و عروسکم دعا کنین کلام آخر :

 روزگار غریبی است نازنین ..............

راستی فرار ما دوتارو جدی نگیرین هااااا

 

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 در ساعت: 12:38
|+|

با سلام خدمت همه دوستای عزیزمون و .......

امیدوارم حال همگی خوب باشه

از اینکه دیر آپ کردیم شرمنده

راستش الان من و سارا از یه شهر دیگه دارم براتون مینویسیم

(فرار کردیم)

جالبه مگه نه ؟

راستی نظر شما راجع به فرار چیه ؟

ما که بهمون خیلی خوش میگذره

راستی ما آپ نمیکنیم شماها چرا سر نمیزنین

زیاد وقت نداریم باید به فرارمون ادامه بدیم

امیدوارم که به همتون خوش بگذره

من و عروسک رو فراموش نکنین

برا آیندمون دعا کنین

خوب دیگه اینک کلام آخر

روزگار غریبی است نازنین

راستی فرار ما رو جدی نگیرین ها ......................

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 در ساعت: 12:25
|+|

                 

سلام به همه ی دوستای عزیز امیدوارم ایام به کامتون باشه

و لباتون هم خندون باشه.سلام به همه ی زندگیم امیدوارم حال

تو هم خوب باشه.اینجا هوا ابری دلم گرفت گفتم بیام یه آپ

کوچولو کنم..دلم هم شدید براش تنگ شده...راستی دوستای

عزیز از اینکه مارو تنها نمیزارین ممنونم...

                                                TinyPic image           

اینم عکس دو یار جدا نشدنی که وسط دریای

وسیع تشکیل شدن(جزیره)           

                                                      TinyPic image

                                             

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر بعد صدها شب وروز مثل آن روز نخست

گرم آبی وپر از مهر, به ما می خندد یا زمینی را که دلش

از سردی شب های خزان نه شکست ونه گرفت بلکه از

عاطفه لبریز شد ونفسی از سر امید کشید......و در آغاز

بهار دشتی از یاس سپید زیره پاهامان ریخت تا بگوید که

هنوز پر امنیت احساس خداست!

ماه من غصه من چرا؟

تو مرا داری من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی

توست... ماه من!دل به غم دادن از یاس سخن ها گفتن

کار آنها یی نیست که خدا را دارند.....ماه من!غم و اندوه

اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ،

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست ، با نگاهت

به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود؛که خدا هست ،

خدا هست خدا.....او همانی است که در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید نشانم میداد....او همانی است که هر لحظه دلش

می خواهد ،همه زندگی ام غرق شادی باشد....

ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد..معنی خوشبختی بودن اندوه است

این همه غصه و غم،این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه....

میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین...

ولی از یاد مبر....

پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی

میخواند: که خدا هست... خدا هست

وچرا غصه؟؟؟چرا؟؟                                                           TinyPic image    

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن،لباسی برای پوشیدن،

ساعتی برای خوابیدن،نامی برای خوانده

شدن،کتابی برای آموختن و دانشی برای

یاد دادن داری؟

بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن

سخنی برای شاد کردن یک کودک،دهانی برای

خندیدن و خنداندن داری؟

لحظه ای را برای حس کردن،قلبی برای

دوست داشتن و خدایی برای پرستیدن داری؟

اگر آری............

پس تو خوشبختی بسیار خوشبخت..

              

TinyPic image  

به اندازه ی همه ی ستاره های آسمون

به اندازه ی دنیا به اندازه ی چشام

چی بگم خیلی زیادتر از این حرفا

دوستت دارم.......                         TinyPic image         

عشق یعنی:خواستن اما نگفتن

عشق یعنی:سوختن اما ساختن

عشق یعنی:طغیان دل،اما لب فرو بستن

عشق یعنی:با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن

عشق یعنی:راز، رازی که حتی معشوق نداند

عشق یعنی:خواستن برای دوست،زیستن برای دوست،

بودن برای دوست،مردن برای دوست،بی آنکه باشی و

بخواهی که باشی

عشق یعنی:روزی بی صدا بار سفر بستن

عشق یعنی:پرستش بدون چشمداشت،نیایش بدون خواهش

ستایش بیصدا،صداقت، بی ریا

عشق یعنی:چون خورشید تابیدن بر شبهای دوست وچون

برف ذوب شدن بر غم های دوست

                                                                                                       

TinyPic image

    

امروز آرش عزیزم دوباره میره سره کار من از یه طرف

خوشحال بودم از یه طرف هم ناراحت چون تحمل خستگی

آرشمو ندارم..از اینجا دستاشو میبوسم و میگم: گلم خسته نباشی

ممنونم از اینکه این همه به خاطر من خودت رو خسته میکنی

دوستت دارممممممممممممممممممممم یه دنیا

                                                    

TinyPic image

                                      

همیشه در عجب بودم

که چرا در جاده عشق پا به پایم نمی آمدی

حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم

امروز فهمیدم.............

ریگی که در کفشت بود تورا می آزرد

                                               TinyPic image    

قابل توجه آقا پسرها:

دخترها مثل سیب های روی درخت هستن .بهترین هایشان در بالاترین نقطه ی درخت قرار دارند.

پسرها نمی خواهند به بالاترین نقطه برسند چون میترسند سقوط کنند وزخمی بشوند بنابراین به سیبهای

پوسیده ی روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشون آسان است اکتفا میکنن.سیب های بالای

درخت فکر میکنند ایراد از آنهاست در حالی که انها فوق العاده اند.آنها فقط باید منتظره آمدن پسری بمانند

که آن قدر شجاع باشد که بتواند از بالای درخت بالا برود..(البته آرش من آنقدر شجاع بود که درخت رو

خیلی خوب بالا اومد بدون اینکه نه بیفته و نه زخمی بشه ببخشید که یه کم خودمو تحویل گرفتم)

                                                              

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه ششم آبان 1386 در ساعت: 13:23
|+|

TinyPic image

سلام ناناسم

سلام دوستای گلم

امدوارم حال همگی خوب باشه

امروز روز خوبیه عالیه

نمیدونم چرا این حس رو دارم

دلم واسه سارا جونم لک زده

ببخش که زیادی عاشقت شدمو دوست دارم

ببخش که دلم برای با تو بودن تنگ شده

منو ببخش واسه اینکه خیلی دوست دارم

ببخش اگر اشکامو نگه داشتم واست

منو ببخش که اگه این چشای خیس تو رو صدا می زنه

اسمیت دلم برات تنگ شده دوستت دارم

شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد
سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد
پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد
صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند


این پنجره ها رو وا کنه

وای اگه دل پر بکشه با تو بیاد منو تو از این قفس رها کنه

سر میذاری رو قلبم میشمری ضربه هاشو

دل تپش از تو داره حس میکنی وفاشو

حس میکنی چه خستم پشت درهای بسته

فرصت زندگی نیست ا این پرهای بسته

میدونی شکستس دل من به غم تو بستس دل من

پر زدن آرزوم شده عشق میتونه این پنجره ها رو وا کنه

 

سارا جونمTinyPic image دوست دارم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 در ساعت: 11:54
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد